محمد رضا لاهورى

12

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )

يعنى حاجت خواستن به موجب فرمان توست كه فرمودى : « ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ . » « 1 » و اقدام بر آنچه مأمور باشيم تا ميان آن غلط نباشد . و اين بحث مدفوع است به اين وجه كه اگر اظهار حاجت را شاه غلط ندانستى ، عذر در اصل نخواستى . اما سخن در آن است كه عذر خواستن نيز بر غلط است ؛ چه مراتب اهل اللّه متفاوت است . چنانچه مضمون : « حسنات الأبرار سيئات المقربين » « 2 » ، بر حقيقت اين معنى برهانى است واضح . و شاه را حضرت مولوى خاصة اللّه مىفرمايند . و خواص را در حين نزول بلا و ابتلا به شدائد ، از دم دركشيدن و رضا به قضا دادن چاره نباشد . شنيده باشى كه حضرت ابراهيم - على نبيّنا و عليه السّلام - چون به سوى آتش سوزان به منجنيق پرانيدند ، جبرئيل - عليه السّلام - گفت : « هل لك حاجة ؟ » گفت : « اما اليك فلا . » باز جبرئيل - عليه التحية - گفت : « الى ربك ؟ » فرمود : « علمه بحالى حسبى عن سؤالى » . « 3 » پس نسبت مر تنبيه و منزلت شاه توان گفتن كه رجوع به حكما يك غلط ؛ و اقدام بر اظهار حاجت دو غلط ؛ بلكه به اين عنوان عذر خواستن سه غلط باشد . و اين بىبضاعت را دو وجه به خاطر مىرسد كه مغنى از تكلفات است : يكى آنكه ) تعيين غلط اول چه ضرور ؟ بار ديگر ما غلط كرديم راه اين معنى دارد كه به مقتضاى بشريت ، غلطها بسيار كرديم ؛ بار ديگر غلط كرديم كه به حكما رجوع آورديم . دوم آنكه ) كلمهء بار ديگر را به مصرع اول وصل كنيم و گوييم : اى كه هميشه حاجت ما را پناه بوده ، بار ديگر هم پناه ما شو كه راه غلط كرديم . قوله : نيست‌وش باشد خيال اندر روان * تو جهانى بر خيالى بين روان يعنى خيال اگرچه نيست‌وش است و مرئى نمىشود ، اما بناى اكثر كارهاى عالم بر خيال است ؛ بلكه وجود عالم بيش از خيال نيست . و چيزى كه تحقيقى چندان ندارد ، در عرف موسوم به خيال مىگردد . قوله : آن خيالاتى كه دام اولياست * [ . . . ]

--> ( 1 ) غافر ( 40 ) آيهء 60 : « بخوانيد مرا تا شما را پاسخ گويم . » ( 2 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 65 . « نيكى نيكوكاران ، گناه است [ بر ] مقربان . » ( 3 ) « آيا تو را نيازى هست ؟ به تو نه . به پروردگارت [ چطور ] ؟ علم و [ اطلاع ] او به حال من ، كافى از سؤال من است . »